تبلیغات
.
.
10 مرداد 90

قارون که به لغت عبری او را قاروج می گویند به روایتی عموزاده حضرت موسی بوده و صورتی زیبا داشت.

در اوایل کار غاشیه اطاعتش را بر دوش می کشید به قسمی که در حفظ و خواندن تورات از بیشتر بنی اسرائیل مقدم بود . صنعت کیمیا را که تا آن زمان غیر از حضرت موسی هیچ کس ندانسته بود از حضرتش بیاموخت و بدان وسیله ثروتی عظیم جمع آوری کرد که به قولی چهل شتر کلیدهای خزائنش را می کشیدند .

به قولی دیگر: « چندان زینت داشت که چهل مرد کلید در گنجها بر دوش می کشیدند ».

به روایت دیگر: « وی را هفتاد هزار دیگ رویین بود پرزر کرده و در خانه ها نهاده ، وهر خانه ای را کلیدی بود زرین و قفل نیز زرین . هر کلیدی یک مثقال و چندانی کلید بود که نه مرد قوی به کار بایستی آن را از جای برداشتی ... چون وی را مال جمع شد در عوض شکر نعمت علم بی نیازی افراشت » .

پیوسته ثروت خویش را به رخ بنی اسراییل می کشید و در جاه طلبی افراط می کرد و از بخل و حسد سهمی سرشار داشت . بارها می گفت :« در صورتی که پیغمبری برای موسی و سرپرستی قربانگاه و خیمه اجتماع با هارون باشد پس برای من چه خواهد ماند ؟ »

روشندلان بنی اسراییل از سر نصیحت با او گفتند: « ای قارون به مال دنیا دلشاد و مغرور مباش زیرا خداوند کسانی را که دلباخته مال شوند و تنها آن را مایه مسرت خود سازند دوست نمی دارد . این مال و ثروت را در راه کمک به قوم خود صرف و احسان کن » ولی قارون به سخنان ایشان گوش فرا نداده و در پاسخ گفت: « من مال فراوان و ثروت بیکران را درپرتو علم و دانش خود اندوخته ام و خداوند تنها مرا سزاوار این نعمت شناخته است و کسی را در مال من نصیبی و حق اظهار نظری نیست ».

قارون روزی در زیباترین لباس و نفیسترین جواهر و در موکبی عظیم با چتر شاهی از جلال و جبروت به راه افتاد تا تجمل و حشمتش را به قوم بنی اسراییل نشان دهد . وقتی چشم مردم به او افتاد آنان که شیفته ظواهر و جواهر بودند بی اختیار گفتند :« ای کاش که ما نیز دستگاهی چون قارون داشتیم » ولی دانشمندان و روشندلان قوم که به حقایق حیات آگاه بودند در جواب آن دسته از مردم گفتند :« وای بر شما که اشه ی بو گرفته دنیا چشم دلتان را کور کرده است . ثروت روحی که نزد خدا اندوخته گردد و با تقوی و صلاح توام باشد بر گنج و ثروت قارون که موجب ظلم و سرکشی شود برتری دارد »

یک روز موسی به قارون تکلیف کرد که چیتـَک (زکوت) مالش را بپردازد . قارون در ادای چیتـَک (زکوت) بخل ورزید ولی چون به قدرت و نفوذ موسی واقف بود حیله و تدبیری اندیشید تا موسی را به سلاح تهمت و افترا مورد حمله قرار دهد و آبرویش را بریزد .

پس جمعی از اوباش و جهال بنی اسراییل را با خود متفق ساخت و زن روسپی بدکاره ای را نیز طبق زر و جواهر داده و با وی مقرر کرد که وقتی علما و اشراف بنی اسراییل مجتمع شوند و موسی به موعظه و نصیحت مشغول گردد او را به زنا متهم سازد .

چون موعد مقرر فرا رسید قارون با تجمل و غرور به آن انجمن آمده در برابر موسی بنشست و آغاز تمسخر و استهزا کرد . آن گاه به موسی گفت: « آیا زانی را مطابق تورات نباید سنگسار کرد ؟ »

موسی جواب داد: « چرا » قارون گفت: « پس در این صورت تو باید سنگسار شوی زیرا اطلاع موثق دارم که با فلان زن بدکاره ای زنا کردی » موسی زن موصوفه را احضار کرد و سوگند داد که حقیقت را در حضور قوم بیان کند . حقانیت و بیان نافذ موسی به قدرت خداوندی چنان در روحیه آن زن اثر گذاشت که بدون اختیار گفت :« قارون مرا مبلغی رشوت داد تا بگویم موسی با من زنا کرده ، ولی اکنون گواهی می دهم که موسی پیغمبر بر حق است و از عمل خود بدین وسیله اظهار ندامت و پشیمانی می کنم » .

موسی از شنیدن این سخن بر کمال شقاوت قارون اطلاع یافته غضبناک شد و دست مناجات برآورده قارون را نفرین کرد . همان لحظه جبرییل امین نازل شد . فرمان الهی رسانید که :« ای موسی ، ما زمین را مطیع تو ساختیم تا هرچه خواهی درباره قارون عمل کنی .» موسی مسرور و مبتهج گشته به حاضران مجلس گفت :« خداوند مرا بر قارون مسلط ساخت . هرکه تابع و پیرو اوست با وی باشد و آنان که تبعیت نمی کنند از وی دوری جویند » .

اسراییلیان متوهم گشته از قارون دوری جستن به جز دوکس که یکی دائان و دیگری ایزان نام داشت . آنگاه موسی نزد قارون رفته گفت : ای زمین او را بگیر. زمین زیر پای قارون دهان باز کرده تا کعبش را گرفت.

قارون پوزخندی زد و گفت :« باز این چه سحر است که می کنی ؟» موسی دوباره فرمان داد : ای زمین او را بگیر. و تا زانوی قارون در زمین فرو رفته آغاز اضطراب کرد .

نوبت دیگر فرمان داد تا کمر قارون در خاک فرو رفت . قارون تازه فهمید که سحرو جادو در میان نیست و شروع به زاری کرده ، گفت :« ای موسی ، مرا آزاد کن تا برای همیشه در امر و فرمان تو باشم و تمام اموال و ثروتم را در اختیار تو قرار دهم »

موسی مجدداً بر زبان آورد که : ای زمین او را بگیر و تا گردن قارون در زمین فرو رفته بیشتر از پیشتر لوازم نیاز و زاری به تقدیم رسانید اما فایده ای نداد و زمین به دستور موسی او را به تمامی در کام کشید و خانه و گنجهایش نیز به موجب فرمان موسی در زیر زمین نابود گشت .

اعتقاد علمای یهود بر آن است که در این قضیه از معاریف و روسای بنی اسراییل تعداد چهارده هزار و هفتصد نفر با قارون به قعر زمین فرو رفتند .

باری ، آنان که تا دیروزبه جاه و مال قارون رشک می بردند پس از این واقعه متوجه شدند که ثروت وسیله عزت و نزدیکی به خداوندی نیست و چه بسا مال و خواسته که موجب هلاک و زیان دیدن خواهد بود . چون به این حقیقت واقف شدند گفتند :« آه ، که اگر لطف خدای متعال نبود ما نیز در پی قارون رفته بودیم .

موضوع مطلب : قصص و مثل های قرآنی,
برچسب ها : داستان گنج قارون در قرآن,قصص و مثل های قرآنی,
ارسال شده توسط سید علیرضا حسینی در ساعت 09:38 ب.ظ | آوای شما ()

درباره آوای دین
"تجلی گه خود کرد خدا دیده ی ما را...در این دیده درآیید و ببینید خدا را"
بسم الله.با سلام.آرزوی وبلاگ آوای دین این است که شما بازدید کنندگان عزیز بهترین استفاده رو از مطالب و امکانات سایت ببرید و برای مدیر آوای دین دعای خیر کنید.این وبلاگ مجهز به امکانات فراوان مذهبی می باشد که با همکاری سایت عاشورا این امکانات را در اختیار شما قرار می دهد.آوای دین امیدوار است بهترین لحظات را در کنار ما داشته باشد.
یا حق
ایمیل آوای دین
منوی اصلی
موضوعات آوای دین
آرشیو آوای دین
نویسندگان آوای دین
ابر برچسب های آوای دین
آمار آوای دین
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  
دانشنامه مهدویت
وصیت نامه شهدا
احادیث تصادفی
تدبر در قرآن
دانشنامه سوره های قرآن
امکانات آوای دین
جستجوگر آوای دین

همکاران آوای دین
همکاران آوای دین
آخرین مطالب آوای دین
دعای فرج
زیارت عاشورا
دعای عظم البلا
ذکر کاشف الکرب
ذکر ایام هفته
اوقات شرعی
تاریخ نگار آوای دین
ساعت آوای دین
لوگوی همکاران آوای دین
پشتیبانی آوای دین